رد پای دوست
دلنوشته ها
سلام حال من خوب است ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور، که مردم به آن شادمانی بی سبب میگویند با این همه اگه عمری باقی بود طوری از کنار زندگی میگذرم، که نه دل کسی در سینه بلرزد و نه این دل ناماندگار بی درمانم٬ تا یادم نرفته بنویسم: دیشب در خوابم سال پر بارانی بود خواب باران و پائیزی نیامده را دیدم دعا کردم که بیایی با من کنار پنجره بمانی، باران ببارد اما دریغ که رفتن راز غریب این زندگیست رفتی پیش از اینکه باران ببارد میدانم دل من همیشه پر از هوای تازه باز نیامدن است انگار که تعبیر همه رفتن ها هرگز نیامدن است بی پرده بگویمت: میخواهم تنها بمانم، در را پشت سرت ببند، بی قرارم، میخواهم بروم، میخواهم بمانم؟ هذیان میگویم! نمیدانم نه عزیزم، نامه ام باید کوتاه باشد ساده باشد، بی کنایه وابهام پس از تو مینویسم: سلام حال من خوب است اما تو باور نکن! بیژن مرتضوی: فرياد نزن ای عاشق من صدايت را درون قلب خود می شنوم درد را در چهره ی عاشق تو با ذهن خود می نگرم فرياد نزن ای عاشق فرياد نزن ! بی سبب نيست چنين فريادم بی گناه در دام عشق افتادم چه درست و چه غلط زندگيه هم خودم هم تورو بر باد دادم بی گناه در دام عشق افتادم اگر احساسمو می فهميدی قلبتو دوباره می بخشيدی لحظه ی پايان اين ديدار را روز آغازی دگر می ديدی اگه بيهوده نمی ترسيدم عشقو آن گونه که هست می ديدم شاید اين لحظه ی غمگين وداع قلبمو دوباره می بخشيدم کاش از اين عشق نمی ترسيدم ! ما سزاواريم اگر گريانيم اين چنين خسته و سرگردانيم ما که دانسته به دام افتاديم چرا از عاشقی رو گردانيم ؟ هردو: وقتی پيمان دل و می بستيم گفته بوديم فقط عاشق هستيم ولی با عشق نگفتيم هرگز از دو ایل نا برابر هستیم از دو ایل نابرابر هستیم نه گناهکاریم نه بی تقصیریم منو تو بازیچه ی تقدیریم هردو در بیراهه ی بی رحم عشق با دل و احساس خود درگیریم بیشتر از همیشه دوستت دارم گرچه از عاشقی و عاشق شدن بیزارم زیر آوار فرو ریخته ی عشق از دلم چیزی نمونده که به تو بسپارم ب: تو که همدردی مرا یاری بده به من عاشق امیدواری بده اگر عشق با ما سر یاری نداشت تو به من قول وفاداری بده ! تو به من قول وفاداری بده ! آسمان را گفتم گفت نی نی هرگز *** گفت نی نی هرگز *** من برای این کار آن جهان راگفتم تـــاج از فـــرق فلـک بــــــــــــرداشتن ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! روز مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی! روز مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری ! روزمادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد روزمادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن او که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود روز مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن.... مادرم روزت مبارک... تقدیم به کسی که در کنارم نیست اما حس بودنش به من شوق زیستن می دهد و خداوند روز اول آفتاب را آفرید. روز دوم دریا روز سوم صدا را روز چهارم رنگ ها را روز پنجم حیوانات روز ششم انسان را روز هفتم خداوند با خود اندیشید : دگر چه چیزی را نیافریده ام؟! پس تو را برای من آفرید... تو را به جای همه کسانی که نشناخته ام دوست می دارم. تو را به خاطر عطر نان گرم برای برفی که اب می شود دوست می دارم. تو را برای دوست داشتن دوست می دارم. تو را به جای همه کسانی که دوست نداشته ام دوست می دارم. تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم. برای اشکی که خشک شد و هیچ وقت نریخت٬ لبخندی که محو شد و هیچ گاه نشکفت دوست می دارم. تو را به خاطر خاطره ها دوست می دارم. برای پشت کردن به ارزوهای محال به خاطر نابودی توهم و خیال دوست می دارم. تو را برای دوست داشتن دوست می دارم. تو را به خاطر دود لاله های وحشی به خاطر گونه ی زرین افتاب گردان برای بنفشی بنفشه ها دوست می دارم. تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم. تو را به جای همه کسانی که ندیده ام دوست می دارم. تو را برای لبخند تلخ لحظه ها و پرواز شیرین خا طره ها دوست می دارم. تورا به اندازه ی همه ی کسانی که نخواهم دید دوست می دارم. اندازه قطرات باران ، اندازه ی ستاره های اسمان دوست می دارم. تو را به اندازه خودت ، اندازه ی قلب پاکت دوست می دارم. تو را برای دوست داشتن دوست می دارم. تو را به جای همه ی کسانی که نمی شناخته ام دوست می دارم. تو را به جای همه ی روزگارانی که نمی زیسته ام دوست می دارم. برای خاطر عطر نان گرم و برفی که آب می شود و برای نخستین گناه تو را به خاطر دوست داشتن دوست می دارم تو را به جای تمام کسانی که دوست نمی دارم دوست می دارم... تو هم٬ای خوب من! این نکته به تکرار بگو! این دلاویز ترین شعر جهان را٬همه وقت. نه به یک بار و به ده بار٬که صد بار بگو! دوستم داری؟را از من بسیار بپرس
دوستت دارم را با من بسیار بگو! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ به تو می اندیشم٬ای سراپا همه خوبی! تک و تنها به تو می اندیشم. همه وقت همه جا من به هرحال که باشم به تو می اندیشم. تو بدان این را٬تنها تو بدان! تو بیا تو بمان با من٬تنها تو بمان! ¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤¤ هیچ جز یاد تو٬رویای دلاویزم نیست! هیچ جز نام تو حرف طرب انگیزم نیست! عشق می ورزم و می سوزم و فریادم نه! دوست می دارم و میخواهم و پرهیزم نیست فریدون مشیری نمی دانم چه می خواهم خدایا ، به دنبال چه می گردم شب و روز (( فروغ فرخزاد )) سالروز شهادت مادر سادات، شرف السماوات و ام المومنان و المومنات حضرت زهرا سلام الله علیها را به تمامی دوستان عزیز تسلیت عرض میکنم. اینجا برای از تو نوشتن فضا کم است. شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی آوای تو میخواندم از لایتناهی آوای تو میآردم از شوق به پرواز شبها که سکوت است و سکوت است و سیاهی امواج نوای تو به من میرسد از دور دریایی و من تشنه مهر تو چو ماهی وین شعله که با هر نفسم میجهد از جان خوش میدهد از گرمی این شوق گواهی دیدار تو گر صبح ابد هم دهدم دست من سرخوشم از لذت این چشم به راهی ای عشق تو را دارم و دارای جهانم همواره تویی هر چه تو گویی و تو خواهی فریدون مشیری بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است بگذار تا سپيده بخندد به روي ما بنشين، ببين كه دختر خورشيد "صبحگاه" حسرت خورد ز روشني آرزوي ما *** بنشين، مرو، هنوز به كامت نديده ايم بنشين، مرو، هنوز كلامي نگفته ايم بنشين، مرو، چه غم كه شب از نيمه رفته است بنشين، كه با خيال تو شب ها نخفته ايم *** بنشين، مرو، كه در دل شب، در پناه ماه خوش تر ز حرف عشق و سكوت و نگاه نيست بنشين و جاودانه به آزار من مكوش يكدم كنار دوست نشستن گناه نيست *** بنشين، مرو، حكايت "وقت دگر" مگوي شايد نماند فرصت ديدار ديگري آخر، تو نيز با منت از عشق گفتگوست غير از ملال و رنج از اين در چه مي بري؟ *** بنشين، مرو، صفاي تمناي من ببين امشب، چراغ عشق در اين خانه روشن است جان مرا به ظلمت هجران خود مسوز بنشين، مرو، مرو كه نه هنگام رفتن است!... *** اينك، تو رفته اي و من از راه هاي دور مي بينمت به بستر خود برده اي پناه! مي بينمت نخفته بر آن پرنيان سرد مي بينمت نهفته نگاه از نگاه ماه *** درمانده اي به ظلمت انديشه هاي تلخ خواب از تو در گريز و تو از خواب در گريز ياد منت نشسته برابر پريده رنگ با خويشتن به خلوت دل مي كني ستيز فریدون مشیری تو مثل راز پاییزی و من رنگ زمستانم
مريم جلالی:
ب:
م:
ب:
ب:
م:


می توانی آیا
بهر یک لحظه ی خیلی کوتاه
روح مادر گردی
صاحب رفعت دیگر گردی
من برای این کار
کهکشان کم دارم
نوریان کم دارم
مه وخورشید به پهنای زمان کم دارم
خاک را پرسیدم
می توانی آیا
دل مادر گردی
آسمانی شوی وخرمن اخترگردی
من برای این کار
بوستان کم دارم
در دلم گنج نهان کم دارم
این جهان را گفتم
هستی ومکان را گفتم
می توانی آیا
لفظ مادر گردی
همه ی رفعت را
همه ی عزت را
همه ی شوکت را
بهر یک ثانیه بستر گردی
گفت نی نی هرگز
آسمان کم دارم
اختران کم دارم
رفعت وشوکت وشان کم دارم
عزت ونام ونشان کم دارم
***
می توانی آیا
لحظه یی دامن مادر باشی
مهد رحمت شوی وسخت معطر باشی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
باغ رنگین جنان کم دارم
آنچه در سینه ی مادر بود آن کم دارم
***
روی کردم با بحر
گفتم اورا آیا
می شود اینکه به یک لحظه ی خیلی کوتاه
پای تا سر همه مادر گردی
عشق را موج شوی
مهر را مهر درخشان شده در اوج شوی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
بیکران بودن را
بیکران کم دارم
ناقص ومحدودم
بهر این کار بزرگ
قطره یی بیش نیم
طاقت وتاب وتوان کم دارم
***
صبحدم را گفتم
می توانی آیا
لب مادر گردی
عسل وقند بریزد از تو
لحظه ی حرف زدن
جان شوی عشق شوی مهر شوی زرگردی
گفت نی نی هرگز
گل لبخند که روید زلبان مادر
به بهار دگری نتوان یافت
دربهشت دگری نتوان جست
من ازان آب حیات
من ازان لذت جان
که بود خنده ی اوچشمه ی آن
من ازان محرومم
خنده ی من خالیست
زان سپیده که دمد از افق خنده ی او
خنده ی او روح است
خنده ی او جان است
جان روزم من اگر,لذت جان کم دارم
روح نورم من اگر, روح وروان کم دارم
***
کردم از علم سوال
می توانی آیا
معنی مادر را
بهر من شرح دهی
گفت نی نی هرگز
من برای این کار
منطق وفلسفه وعقل وزبان کم دارم
قدرت شرح وبیان کم دارم
***
درپی عشق شدم
تا درآئینه ی او چهره ی مادر بینم
دیدم او مادر بود
دیدم او در دل عطر
دیدم او در تن گل
دیدم اودر دم جانپرور مشکین نسیم
دیدم او درپرش نبض سحر
دیدم او درتپش قلب چمن
دیدم او لحظه ی روئیدن باغ
از دل سبزترین فصل بهار
لحظه ی پر زدن پروانه
در چمنزار دل انگیزترین زیبایی
بلکه او درهمه ی زیبایی
بلکه او درهمه ی عالم خوبی, همه ی رعنایی
همه جا پیدا بود
همه جا پیدا بود
تا ابـــد آن تـــــاج بــــرســـــــر داشتـن
در بـهشـت آرزو ره ِیــــــــــــــافتـــــن
هـــــر نفس شهــــدی به ساغــر داشتـن
روز در انــــواع نعمت هــا و نــــــــاز
شب بتی چــون مـاه در بـــــر داشتن
جــــاویدان در اوج قــــــدرت زیستـــن
ملـــــک عـــــالــم را مسخــــر داشتـن
بر تو ارزانی که مـــا را خوشتر است
لــــذت یک لحضــــه مـــــــادر داشتن





چه می جوید نگاه خسته من ، چرا افسرده است این قلب پرسوز
ز جمع آشنایان می گریزم ، به کنجی می خزم آرام و خاموش
نگاهم غوطه ور در تیرگیها ، به بیمار دل خود می دهم گوش
گریزانم از این مردم که با من، به ظاهر همدم و یکرنگ هستند
ولی در باطن از فرط حقارت ، به دامانم دو صد پیرایه بستند
از این مردم که تا شعرم شنیدند ، برویم چون گلی خوشبو شکفتند
ولی آن دم که در خلوت نشستند ، مرا دیوانه ای بدنام گفتند
دل من ای دل دیوانه من ، که می سوزی از این بیگانگی ها
مکن دیگر ز دست غیر فریاد ، خدا را بس کن این دیوانگی ها




چگونه دل اسیرت شد قسم به شب نمی دانم
تو مثل شمعدانی ها پر از رازی و زیبایی
و من در پیش چشمان تو مشتی خاک گلدانم
تو دریایی ترینی ، آبی و آرام و بی پایان
و من موج گرفتاری اسیر دست طوفانم
تو مثل آسمانی مهربان و آبی و شفاف
و من درآرزوی قطره های پاک بارانم
نمی دانم چه باید کرد با این روح آشفته
به فریادم برس ای عشق من امشب پریشانم
تو دنیای منی بی انتها و ساکت و سر شار
و من تنها دراین دنیای دور از غصه مهمانم
تو مثل مرز احساسی قشنگ و دور و نامعلوم
ومن درحسرت دیدار چشمت رو به پایانم
تو مثل مرهمی بر بال بی جان کبوتر ها
و من هم یک کبوتر تشنه باران درمانم
بمان امشب کنار لحظه های بی قرار من
ببین با تو چه رویایی ست رنگ شوق چشمانم
شبی یک شاخه نیلوفر به دست آبیت دادم
هنوز ازعطر دستانت پر از شوق است دستانم
تو فکر خواب گل هایی که یک شب باد ویران کرد
ومن خواب تو را می بینم و لبخند پنهانم
تو مثل لحظه ای هستی که باران تازه می گیرد
و من مرغی که از عشقت فقط بی تاب و حیرانم
تو می آیی و من گل می دهم در سایه چشمت
و بعد از تو منم با غصه های قلب سوزانم
تو مثل چشمه اشکی که از یک ابر می بارد
و من تنها ترین نیلوفر رو به گلستانم
شبست و نغمه مهتاب و مرغان سفر کرده
و شاید یک مه کمرنگ از شعری که می خوانم
تمام آرزوهایم زمانی سبز می گردد
که تو یک شب بگویی ، دوستم داری تو ، می دانم
غروب آخرشعرم پر از آرامش دریاست
و من امشب قسم خوردم تو را هرگز نرنجانم
به جان هرچه عاشق توی این دنیای پرغوغاست
قدم بگذار روی کوچه های قلب ویرانم
بدون تو شبی تنها و بی فانوس خواهم مرد
دعا کن بعد دیدار تو باشد وقت پایانم![]()
![]()
![]()
| Design By : Night Melody |


